دخترکدخترک، تا این لحظه: 15 سال و 4 روز سن داره
دختر دومیدختر دومی، تا این لحظه: 19 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
دختر بزرگهدختر بزرگه، تا این لحظه: 24 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

❤❤❤سه دختر من❤❤❤

کاش خانه ما...

کاش خانه ما جایی داشت برای بازی کردن تا این دخترک مجبور نباشد که با این سختی خود را در پاکتی تبلیغاتی بچپاند و بازی کند.       از دیشب تا حالا دخترک در این مکان و با سختی بسیار بازی می کند. ادامه مطلب گویاست...         ...
16 آذر 1392

کلبه خانوم همسایه

دختر دومی از روز قبل میگفت بیا اتاق ما و مهمان من باش.برای خودش کلبه زده بود و تخت بچه اش را گذاشته بود و چای و قندو... خلاصه دست دخترک را گرفتم و گفتم بیا برویم خانه خانم همسایه که به سلامتی بچه دارشده! رفتیم و سلام و احوالپرسی و دخترک بسم اله را گفت.اول با دستمال کاغذی های خانه خانم همسایه شروع کرد:         و خدا را شکر خانم همسایه با اینکه بچه دار شده بود حال بدی هم نداشت و رو براه بود!     و دخترک آتش سوزاند و آتش سوزاند:     و نمازش را هم در خانه خانم همسایه خواند:   &nb...
16 آذر 1392

دخترک خودکار

دخترک برای خودش زیر انداز پهن کرده و دستمال مرطوب و مخلفات آورده تا  پوشکش را عوض کند.بعد هم نشسته و تلاش میکند تا شلوارش را در آورد.من چه غمی دارم با این فرزندان خودکار و خودجوش؟؟؟     ...
16 آذر 1392

کارنامه

دختر بزرگه کارنامه گرفته و همه درسهاش رو خیلی خوب شده است.خوب چون سیستم توصیفی هستند خیلی خوب همان ممتاز است.بسیار خوشحال بود و از مدرسه کادو گرفته بود.و از پدر هم همین طور.دخترم امسال بسیار تلاش میکند.    کادوی مدرسه دختر بزرگه  از نکات درسها گله میکرد و در خواندنشان کمی مشکل داشت.پیشنهاد فلش کارت و درخت حافظه دادم و یکی برایش درست کردم و خودش بقیه را نکته برداری کرد.روش خیلی خوبی بود.کارایی زیادی داشت.     وقتی دختر ها مشغول کارهای مدرسه می شوند دخترک هم با یک دفتر و مداد قاطی میشود و مثلا مشق مینویسد و البته کلی هم بر سر قرض گرفتن وسایل از خواهر ها با هم جار و جنجال دا...
16 آذر 1392

بدون عنوان

تاب دخترک را بردیم خانه مادر تا کمتر اینطرف و آنطرف بزند.از بس دنبال بچه ها می دود .اما شده بود بلای جان.نه پایین می آمد و نه اجازه می داد دخترها دست به تابش بزنند. البته این قاعده دخترک در مورد کالسکه و چرخ فروشگاه هم صدق می کند و فقط دختر بزرگه را شامل میشود.حتی وقتی در کالسکه نشسته است دختر بزرگه نباید از کالسکه او جلوتر راه برود!این هم نوعی است برای خودش!     ...
16 آذر 1392

بافنده جدید

این اثر جدیدی است از عضو جدید راسته بافندگان!        اولین بافته دختر دومی است با تلاش و زحمت عمه.و این هم دختر بافنده من:       و این هم دختر بزرگه که همچنان لیف می بافد:       و تازه دخترم در جدیدترین افکارش به این نتیجه رسیده که اگر از مروارید هایی که دارد روی لیف بدوزد قشنگتر می شود! و چه شود لیف زدن با لیف پر از مروارید!   فقط مانده دخترک که بافنده شود و اگر بشود من رسالت بافنده کردن دخترهایم را انجام داده ام! آیا بافتن ژنتیکی است؟؟؟       ...
16 آذر 1392

شال پرنسسی

این شال گردن ها رو دادم مامانم بافت برای مربی های دختر دومی که عیدی بهشون بدم.و همچنین خانوم راننده سرویسش.اون قهوه ای رو برای راننده سرویسش بافت.اون بنفش رو برای مربی اصلیش که تازه عقد کرده و اون یکی هم برای مربی کمکی.           نمیدونم چرا اصلا اعصاب بافتن این شال ها رو ندارم.در عوض مامانم دو ساعته تمومش میکنه. ...
16 آذر 1392

آن دختر با سبد آمد

آن دختر آمد! آن دختر با سبد آمد! این روزها هر چیز در خانه گم میشود یا ناگهان غیب می شود را باید از سبد دخترک پیدا کرد.بازی این روزهای دخترک همین است که سبد را هل می دهد و در خانه راه میرود و هر چیزی را که چشمش بگیرد بر میدارد و در سبد می گذارد و دوباره به مراسم یافتن اشیا ادامه می دهد.     از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در این سبد پیدا می شود.از لنگه دمپایی تا مجله من و کرم و وسایل دختر ها که گل سر سبد وسایل این سبد میشود البته اگر بگذارند دخترک لحظاتی را با آنها صفا کند!     و در این بین رد شدن دخترک با سبدش از روی چارچوبهای در مصیبتی است برای خودش و البته من و خواهر...
16 آذر 1392

دستکش دختر دومی

دختر دومی گله می کرد حالا که با شال و کلاه پالتو برایم نبافتی اقلا یک دستکش مثل دختر بزرگه برایم بباف.من هم دیدم نخ دارم و برایش بافتم.اما حکایت دوختن گل رو دستکش و یک مروارید ناقابل یک هفته طول کشید!   برای پالتویش هم کمی گل کاری کردم که دلش خوش باشد و در نتیجه دختر دومی امروز خوشحال به مدرسه رفت!     مشغول شستن حمام بودم که دختر دومی در را باز کرده و میگوید:"الهی قربون مامان تمیزم برم که داره حمام رو میشوره!" و من کیفور با لبخند نگاهش میکنم.و او ادامه میدهد:"که یه دختر 6 ساله داره!" و من باز هم با لبخند نگاهش میکنم.و اوهمچنان ادامه می دهد:"که د...
16 آذر 1392

مرطوب کننده

در کتابخانه مشغول کارهای کامپیوتری ام بودم که دیدم به طرز غریبی بین دخترها سکوت برقرار شده! سر چرخاندم و دیدم دختر دومی و دخترک مشغول مراسم کرم مالیدن به دستهایشان هستند.آن هم به روش کاملا بهداشتی! دختر دومی کرم به دست دخترک می مالید و دخترک کرم را روی پوستش ماساژمی داد.       و اگر کمکی میخواست در پخش کرم روی پوستش دختر دومی دریغ نمیکرد.     مشغول تماشای دخترها بودم که دیدم دخترک وقتی می بیند کرم زیادی روی پوست دستش مانده از روش محیر العقولی استفاده می کند و آن هم:     استفاده بهینه از پتوی استتار سنگهای کتابخانه!...
16 آذر 1392